لسان الملك سپهر

1209

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

عرض كرد : نتوانستم . رسول خداى يزدان پاك را بخواند و عرض كرد : الهى اگر على در طاعت رسول تو بوده آفتاب را از براى او بازگردان تا نماز عصر ادا نمايد . اسماء بنت عميس گويد : ناگاه آفتاب از مغرب سر برتافت چنان كه تابش آن كوه و دشت را تافته كرد و مردمان ديدار كردند و على نماز بگزاشت . طحاوى كه از علماى بزرگ حنفيه است روايت اين حديث را در شرح آثار خويش از ثقات داند و قاضى عياض مالكى در شفاى خويش اين حديث را از طحاوى نقل كرده و احمد بن صالح نيز استوار داشته و شيخ سعيد كازرونى از علماى شافعيه در « منفى » خود مرقوم داشته ، چون عمّار بن مطرّز هاورى نيز از روات اين حديث است و بعضى از علما او را توثيق و بعضى تضعيف كرده‌اند . ذهبى در كتاب « ميزان الاعتدال » بدين سند تضعيف نموده و به روايتى ابو هريره اين را قوتى داده ، چه ابو هريره حديث مىكند كه پيغمبر فرمود : لم تردّ الشّمس الّا على يوشع بن نون در صورت صحت تواند بود كه اين حديث قبل از ردّ آفتاب براى على بوده و حال آنكه به اتّفاق علماى سنّى و شيعى بر سليمان نيز آفتاب بازگشت و نوبت ديگر نيز در غزوه نهروان از براى على آفتاب بازشتافت - چنان كه ان شاء اللّه در جاى خود نگاشته آيد - . اكنون بر سر سخن بازآئيم . فتح وادى القرى چون مردم وادى القرى از رسيدن لشكر پيغمبر آگهى يافتند ساخته جنگ شدند و لشكر خود را بر صف كردند . رسول خدا علم خويش را به سعد بن عباده و به روايتى به حباب بن المنذر داد ؛ و بعضى گويند : آن علم را سهل بن حنيف با عبّاد بن بشر داشت . بالجمله چون لشكر اسلام اعداد كار كرد ، بر حسب امر رسول خدا جهودان را پيام بردند كه اگر جان و مال خود را به سلامت خواهيد مسلمانى گيريد . ايشان اجابت نكردند و جنگ بپيوستند . على عليه السّلام حمله افكند و تنى را با تيغ بگذرانيد و زبير نيز شمشير برآهيخت و دو كس را خون بريخت و دو تن به دست ابو دجانه نابود گشت .